وحید عبدی - واقعیت این است كه دانش، منطق و تكنولوژی نهفته در نرمافزارها نمیتواند به تنهایی عاملی برای موفقیت قطعی محسوب شود. بیایید قدری درباره واژه «نرمافزار» تأمل كنیم. شاید در دهه 80 میلادی «نرمافزارهایی» كه در سراسر دنیا تولید میشدند، شبیه به «ابزارهایی» بودند كه كاربران از آن استفاده میكردند تا عملیات تكراری خود را سریعتر و با حداقل هزینه و خطا پیش ببرند. با افزایش سطح تجاری شركت ها و افزایش جمع داده های مؤثر در تصمیمگیری، دیگر این «ابزارها» قادر به پاسخگویی نیاز كاربران خود نبودند. به همین منظور ناخودآگاه نرمافزارها به جای «ابزاری» بودن به سمت «راهكاری» شدن حركت كردند تا پاسخی به مسائل و نیازهای ناشی از افزایش سطح تجاری و رقابتپذیری شركت ها و افزایش داده های مؤثر در تصمیمگیری باشند.
با این تغییر رویكرد یكی از مسائل تعیین كننده در موفقیت این پروژهها فرهنگ استفاده از آنها بود. در حال حاضر در كشورها یكی از دغدغه های اصلی پیاده كنندگان راهكارهای یكپارچه، فرهنگ و نگرش كاربران نهایی آنهاست. با ورود راهكارهای یكپارچه به سازمان ها، ناخودآگاه مقاومت هایی در مقابل آنها از سوی كاربران نهایی و مدیران میانی شكل میگیرد.
تجربه نشان داده است كه اگر چه در ظاهر مدیران میانی نسبت به راهكارهای یكپارچه از خود شور و اشتیاق نشان دادهاند ولی در باطن دید مطلوبی نسبت به آن نداشته و در مقابل آن مقاومت میكنند. یكی از دلایل عمده این مقاومت میتواند احساس مدیران میانی باشد. آنها تصور میكنند ورود این راهكارها از قدرت تصمیمگیری و آزادی عمل آنها كاسته و چه بسا در آینده جای آنها را بگیرد و سازمان، كمتر به نیروی انسانی نیازمند باشد. بدین ترتیب آنها ورود این راهكارها را عامل تضعیف موقعیت خودشان میدانند.
از اینرو پیاده سازی و استقرار راهكارهای یكپارچه به صورت موفق، قدری پا را از دایره مسائل فنی، فراتر نهاده و در حوزه رفتار شناسی و فرهنگ سازی وارد میشود كه بسیار قابل تأمل است.
از مهمترین پارامترهای تعیین كننده سرنوشت این پروژه، انتخاب مناسب تیم پیاده ساز و مهمتر از آن انتخاب مدیران تیم است. تجربه پیاده سازی در چندین شركت نشان داده است كه اگر بخواهیم موفق باشیم، نباید به مدیران میانی و كاربران نهایی سیستم به چشم مشتری و تحویل گیرنده نرمافزار نگاه كنیم؛ بلكه آنها را هم جزئی از تیم پیاده سازی تلقی كرده و در این زمینه حس مشاركت و ابراز نظر و مسئولیتپذیری آنها را ترغیب كنیم.
در صورتی كه این افراد در تیم پیاده سازی مشاركت فعال داشته باشند و احساس كند نظرات آنها در شكلگیری سیستم مؤثر است، خود را در تولید آن سهیم دانسته و نسبت به آن احساس مالكیت میكنند. حتی بعضاً مشاهده شده كه انتقادات افراد دیگر نسبت به سیستم، واكنش منفی آنها را برانگیخته است.